يه بازي !
سلام برو بچ ، خوبيد ، خوشيد دماغتون چاقه ؟ ما هم خوبيم . با گرماي تابستون چكار
مي كنيد ؟ خوش مي گذره بهتون ؟ خب خدا رو شكر
امروز مي خواستم با شما يه بازي رو شروع کنم ا لبته طرحش از زن داييم بود ( مژگان جون )
يه سوال مي گم ، مي خوام همتون بهش جواب بديد ، سوال من اينه چطوري يه وبلاگ نويس شديد ؟
و بلاگ يا وبلاگ هاتون درباره چي و كجا بوده ؟
خب بهتره اول از خودم شروع كنم و براتون بگم كه من چطوري وبلاگ نويس شدم و. يه كم از وبلاگ گردي و
سوتي هاي خودم بگم و اينكه اين چندمين وبلاگ منه و اولين وبلاگم كجا بود ؟
حدود 3 سال پيش بد جوري معتاد به چت شده بودم هر وقت بيكار مي شدم سر از روم ها در مياوردم البته اون
موقع هنوز روم هاي ياهو رو نبسته بودن . عجب روم هاي خفني بود . چه ادماي با شخصيتي !
يه روز از اين روزها تو يكي از اين روم ها يكي از بچه ها يه ادرس بهم داد گفت حتما بياي . (نه اينكه فكر كنيد من فوضولم ،
از رو كنجكاوي )روي لينك كليك كردم يه صفحه باز شد يه چند ثانيه طول كشيد و من همچنان چشم از مانيتور بر
نمي داشتم ( مث ادماي كه هيچي نديدن ..... ) خوب شد كه كور نشدم .
بلاخره صفحه لود شد سبز بود با يه منظره قشنگ .... با اينكه نوشته هاش با فونت خيلي ريز بود ( مث لونه مورچه )
شروع كردم به خوندن . همش جك بود تا اون روز اين همه جك مشهدي يه جا نديده بودم حسابي حال كردم .
وبلاگ جك هاي رضا بود ..... مشتاق شدم بيشتر راجع به وبلاگ نويسي بدونم . اقا با خودم گفتم اگه از اين پسره بپرسم
با خودش مي گه اين دخترا چقدر خنگن ابرو دخترا مي ره پس بهتره بگردم دنبال يه دختر از ش بپرسم ... تو
بخش نظرات وبلاگ رضا اسم يه خانوم ديدم يادم نيست مامان كي بود . وبلاگشو باز كردم و يه نظر دادم و ازش خواستم
منو راهنمايي كنه . هنوز شب نشده بود كه ايميلمو باز كردم و ديدم يه نامه جديد دارم از بس كه معروف بودم ....همين طور
ايميل برام مي فرستادن . نامه رو باز كردم از طرف همون خانومه بود و كلي از من تشكر كرده بود كه
من مهمونش بودم و از اين حرفا و يه توضيحي هم راجع به وبلاگ نويسي داده بود . از رو راهنمايي ها ي ايشون من
وارد سايت شدم پرشين بلاگ . همه چي تو سايت فارسي بود ديگه هر خنگي هم باشه مي تونه بفهمه كه
چي به چيه . خيلي راحت تونستم يه وبلاگ بسازم .خيلي اسون بود وبلاگو درست كردم و اسمشو گذاشتم
اشكاي پنهوني . با فاصله زماني خيلي كوتاه من وبلاگو آپ مي كردم . ( جو گير شده بودم ....)
خدا رو شكر كه اطرافمون مرغ داري نبود وگرنه منو جو مي گرفت
.. يه مدت كه گذشت ديدم تو بروز كردن وبلاگ خيلي مشكل دارم سرعت سايت هم خيلي پايين بود
. تصميم گرفتم برم يه جاي ديگه ...اول پرشين و بعد هم بلاگفا . يه وبلاگ درست كردم با ز هم با همين
اسم و عنوان .يه مدت گذشت يي هو به سرم زد كه اصلا حذفش كنم ( چه قاطع ) اره حذفش كردم !!!!!
دوباره يه وبلاگ جديد . كلي باهاش حال كردم و همه ي فكرم شده بود وبلاگ . خدايش تعداد بازديد هاش
خيلي زياد بود البته وبلاگ گردي هم مي كردم . .. خواهر كوچيكه و زن دايي منم اومدن و وبلاگ زدن
( مي بيني چقدر حسودن ) . واسه تبليغات و وبلاگ گردي و بالا رفتن آمار بازديد ها مون قرار شد هر
كي رفت يه وبلاگ ديگه از جانب اون دوتاي ديگه وكيل باشه ( خودموني بگم يعني اينكه به جاي همديگه نظر
بديم تا بيان تو وبلاگمون نظر بدن ) اهاي بهمون نخند مگه خودت از اين كارا
نكردي هر جا مي رفتيم سه تا كامنت مي ذاشتيم البته نه اينكه خيلي زرنگيم جاي متن كامنت ها
و اسمامونو جا به جا مي كرديم كه مثلا كسي نفهمه و شك نكنه ( چشم نخوريم با اين همه هوش و زكاوت بايد خرگوش مي شديم ) با اين كارمون كلي هم سوتي داديم كه باشه واسه پست بعدي !!!!!!!!!!!
خلاصه جونم براتون بگه كه سيستم ما بعد از يه مدت خراب شد . به قول عليرضا كه مي گه سيستمت
گازوئيليه . دايي گفت بيا ببرم بدم به دوستم برات درست كنه ما هم قبول كرديم 2 روز گذشت و من سيستم نداشتم
افسردگي شديد گرفته بودم همش مي گفتم اين نمي خواد بياره كامپيوترمونو دايي مي گفت رفته ولي طرف گفته
كه سيستموتون يه عالمه ويروس داشته الانم داره ويروس كشي مي كنه تا سرعتش بياد بالا و ديگه هنگ نكنه . از اين
حرفا ...... كه بقيش بماند . خواهر فكر كنم 2 هفته طول كشيد و همچنان ويروس كشي اين اقا ادامه داشت .
تو دلم گفتم اين داره يه كاراي مي كنه رو اين سيستم ( بابا حس ششم با هوش ..... ) يه چيزي مث
خوره افتاده بود به جونم و ولم نمي كرد ( پشه نبود ها) شبا خوابم نمي برد . واي كلي چيز ميز تو هارد داشتم
. حالا چي داشتم بماند ؟گذشت و دايي يه روز سيستمو اورد منم بلافاصله وصلش كردم و روشن ... كه
ببينم چكار كرده .... خدايش سرعتش خيلي خوب بود و عالي ويندوز و نصب كرده بود
( بابا كار درست ) كامپيوترم كه اومد دوباره شروع كردم به اپ كردن وبلاگم وفقط يه پست گذاشتم و ديگه
دل و دماغ نداشتم كه اپ كنم ... بعد از 2 ماه يكي رو id من pm داد ../
سلام خوبي
منم كه هميشه با چراغ خاموش on مي شدم ( اخه مي خواستم تو مصرف برق صرفه جويي كنم مگه نشنيدي
بابا برقي مي گه هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش ) اين بارم گفتم كه كسي نمي فهمه كه من هستم يا نه جوابشو ندادم
. يي هو با صداي BEZZ از جا پريدم و ديدم كه زد : دارم مي بينم كه هستي زرنگ جواب بده . واي لو رفته
بودم اين يارو منو كشف كرد . بعد از معرفي و يه اهوال پرسي فهميدم كه دوست داييه هموني كه ويروس كشيش خوبه .
اولش نمي خواستم جوابشو بدم ولي حس كنجكاويم نذاشت .
با تشر گفت چرا آپ نمي كني منم گفتم كم نيارم ازش گفتم دلم مي خواد مگه تو فضولي هر وقت دلم بخواد
آپ مي كنم . بعد گفت : از اين به بعد من وبلاگتو آپ مي كنم . با خودم گفتم زكي به همين خيال باش كه بزارم
تو اپ كني بچه پر رو . بعد پسورد وبلاگمو زد چه حال ي داشتم چشام چهار تا شده بود 100100 نه اينكه خيلي هم سخت
بود در اوردنش فكر كنم 2 ماهي طول كشيده بود تا iq اين پس و در بياره . تو دلم كلي بهش بد وبياره گفتم
( پسره پررو ، دزد ، خجالت نمي كشه ، چجوري دلت اومد اين كارو با من بكني )
شروع كردم به نرم كردنش كه كاري با وبلاگ و ايميل هام ندا شته باشه كه حرف تو كلش فرو نرفت كه نرفت ، منم
اومدم زرنگي كردم و پس ايميل ها م عوض كردم تا اومدم وبلاگو عوض كنم اون زودتر عوضش كرده بود .
يه جوراي با خودم گفتم اگه يه كم خرش كنم بد نيست شايد كوتاه بيا و پس منو بهم بر گردونه . ولي اين كارو نكرد .
و خودش آپ مي كرد وبلاگ منو .... منم واسه اينكه روش كم بشه يه وبلاگ ديگه با همون اسم درست كردم كه
شد همين كه مي بينيد البته وبلاگ هاي ديگه هم داشتم و دارم كه زياد مهم نيستن و خيلي هاشونم حذف كردم .
يه وبلاگ هم تو ايران بلاگ زدم كه زياد وقت نمي كنم بهش برسم . اينجا هم كه مي بينيد تازگي ها دو تا دوست خوب تو بروز
كردن وبلاگ بهم كمك مي كنن البته در اين فكر هستيم كه كساي رو كه دوست دارن و مايلن در ضمينه هاي مختلف
بهمون كمك كنن از شون دعوت كنيم كه به عنوان يه نويسنده به جمع ما بيان .
واي كه چه حالي مي ده مديرت
خوب ديگه بزاريد ما هم يه كم از خودمون ذوق در كنيم و فكر كنيم كه اينجا واسه خودمون كسي هستيم
اگه از دوستان كسي مايل بود به جمع ما بياد حتما با من در تماس باشه .
Elmira_armin2005@yahoo.com
خب حالا نوبت شماس كه بگيد چطوري وبلاگ نويس شديد ؟ شايد بهتون جايزه هم بديم
با تشكر
مديريت : ا لميرا