تبليغاتX
๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت...


๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑





http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8594687e-f399-4b14-a580-0734f2f14fb8



eli

 

اول از همه با يه متن طنز از خودم شروع مي كنم كه اميدوارم خوشتون بياد .

 

 في الحکايت ( الازدواج )

 

ان الازدواج امر ميمون الذي يحتاج بها هر پسري و هکذا هر دختري بالخصوص في

 الايام الجواني و هو مشتمل بمراحل مختلف من جمله العاشقي و الخواستگاري و النامزدي

والعقد والعروسيه واحيانا طلاق !

في الموضوع انحوه العاشقيه ، موجود نظرات المختلف بين العلماء الازدواج في  الطريق الاول

 الجوان علاف في الخيابان فکر ه في هپروت وفي لحظه مي آورد داسه  البالا ويعاشق بالاولين الدختر

 الذي يشاهد ه ، لا به يک دل بل به صد دل و العلماء يقواون به هذه الشيوه الروش الرندوه يا الروش الشانسيه !

في النوع الديگر الفرد العاطل و الباطل مي ايستد في سر الکوچه حتي يعاشق الي يک نفر بدتر من الخودش .

نوع ديگر العاشقي موجود الذي في الدانشگاه وهذه کلاسش بالاتر في هذه الطريق الجوان يعاشق في الزمان ردوالبدل الجزوه والمباحثات الشبه العلميه ،  افزايد الغشق في هذه الشيوه هذا الجنونيه واما المعشوق لا ينتظر الي العاشق ، يجعله سر کار حسابيا .

ومن الروش الجديد العاشقي هو العاشقي بوسيله الاينترنت في موقع الچت و قس علي هذا افي هذه الروش الجوان يعاشق بالذي يتايپاللغات بالناز والعشوه في حال لايشاهد المعشوقه لاجره الجوان بايد باشد المحتاط

 في هذه الروش چرا ؟

که الذي يتايپ بالناز وادا يممکن باشد فرد با سبيل به اين هوا !

ومن الروش هاي جديدتر :

الاستفاده من اس ام اس او بلوتوث وقس علي هذا في الردو البدل ابلاغات  عاشقانه والتصاوير والاشکال والموسيقي و هکذا امثالهم ولذا هذا توصيه في  هذه المراودات العاشقو المعشوق يلحاظ بالعفت الکلام و لايستفاده من التصاوير والاشکال عجيب وغريب احيانا في الطلب النظر الطرف المقابل ...

وفي الکلام الاخر يجعل الربّ آخر والعاقبتنا بالخير ...

 

ôôôô


*... ادامه متن ...*
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 7:31  توسط  المیرا  | 


آدم ها دو دسته اند:

دسته اي عاشق و دسته اي قاعد

عاشقان نقطهً پرگار وجودند . ساده وصميمي اند مثل آب . پاك وبي آلايش اند مثل آفتاب وبي قرارو صبورند مثل آسمان . نگاهشان هميشه به آينده است،آينده اي روشن . فكرشان متمركز به امروزشان است وازگذشته هايشان پندمي گيرند . دلشان همواره براي معشوق مي تپد . معشوقي كه آنهارا آفريده وبه حياتي جاودان بشارت داده . مثبت انديش هستند ودنيارازيبامي بينند.

قاعدان دستهً دوم انسانها هستند . كساني كه نه متعلق به ديروزند نه امروز ونه فردا . همواره به فكر آرزوهاي دورودراز هستند . خواهان موفقيت فراوان، اما بدون زحمت . واقع بين نيستند وافكارمثبت دروجودشان رخنه نمي كند . سنگ هاي سياهي هستند كه نمي خواهند باران عشق برسرشان ببارد . فقط مي خواهند بنشينند ودنيا راپشت يك عينك سياه تماشا كنند .

بنابراين عاشقان مانند جوی بهاري ازهركناري مي گذرند وهمه جاراسرسبزوزيبا مي كنند وزلاليت و شفافيت خود را نثار تمام عالميان مي كنند و قاعدان،مانند مرداب گل آلودند كه نه تنها زيبايي رابه ارمغان نمي آورند بلكه باآن ها بودن انسان رامي خشكاند و به منجلاب مي كشاند .

پس بيائيد عاشق باشيم . عاشقي عاقل كه بااين موهبت مي توان موانع را ازهم شكافت وحيات جاودان راتجربه كرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 8:14  توسط مژگان  | 


سلام

شايد شما هم يه دوستي داشته باشيد كه خيلي صميمي باشيد و از فرط صميميت بعضي وقتا حال  هم رو بگیرید 


من  هم دوران خدمت نظام وظيفه همچون دوستي داشتم.اسمش عزيز بودتقريبا از خيلي جهات مشابه بوديم و چون اكثرا با هم بوديم اسممون رو گذاشته بودن "دو قلو هاي جهانگرد" ...واما ماجراي يه روز از روزهاي خدمت


شب موقع خاموشي وقت واكس زدن پوتين ها بود واكسم تموم شده بود ازش گرفتم وپوتين هامو براق

كردم.نصف شب مسئول شب منو بيدار كرد كه پاشو پوتين هايت واكس نداره واكسش بزن و  فردا ميدون

صبحگاه رونظافتش كن. كار خودش بود بعد از خواب من پوتين ها رو عوضش كرده بود.من هم سر صبحونه

تلافي اش  كردم .توي رستوان سربازها صبحونه هم رو ميگرفتن . من هم قبل همه رسيدم شير و  كره و

عسلش بمن رسيد و نون خالي شد براش صبخونه كامل !ظهر پس از نهار يه قاشق نمك توي چايي عزيز

حل كردم وپس از اينكه نصفش رو نوش جون كرد تازه فهميد جريان  چي بود. خوب اونهم موقع شامگاه يه

پارچ آب ريخت توي پوتين هام و با اونها مجبور بودم نيم ساعت خبر دار وايستم


اما اول شب يه چيز وحشتناك رخ داد:سر شامگاه كليد هام گم شده بود فكر كردم همونجا افتاده بعد

تموم شدن شامگاه رفتم ميدون .كنار ضلع شمالي پادگان بود معمولا كسي نمي رفت اونجا. زمستون

بود و هوا زود تاريك ميشد تقريبا گرگ وميشبود. اتفاقا نگهبان ضلع شمالي عزيز بود .من هم سلانه

سلانه همون اطرا ف ميگشتم رسيدم نزديك فنس هاي پادگان..

 

ناگهان صداي ايست بلند شد . صداي عزيز بود . اصلا توجهي نكردم بلافاصله دومين و سومين ايست هم

داده شد و بعدش یه شلیک هوایی...و  ديگه مشخصه كه همه ريختند اونجا .عزيز هم در حاليكه با حرارت

توضيح ميداد كه من بخاطر ايفاء وظيفه چطور كليه اصول ايست دادن رو رعايت كردم و سپس شليك كرده

و انتظار تشویقی هم توی دلش داشت..

 

اما..اما مسئول شب چي گفت؟
گفت : بسه من شما دو نفر رو خوب ميشناسم هر دوتا تا صبح توی انفرادي و چهار روز اضافه خدمت

جالب اینجاست که اتاق انفرادی  طوری بود که آدم نتونه بخوابه. ما هم فقط تونستیم یکی دو ساعت چرت بزنیم و بقیه اش رو شطرنج بازی کردیم!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 21:50  توسط امیر  | 


 سلام به همگی

دوستاي  گلم از شعراي ارساليتون  ممنونم يه تعداي از شعراي شما رو براي اين پست  اشكاي پنهوني

انتخاب كردم و براتون مي زارم .  اميدوارم همگي خوشتون بياد . اولين شعر و با شعر دوست خوبم شروع

 مي كنم كه سالها پيش اين متن قشنگو برام نوشتن و فرستادن . من كه از اين شعر خيلي چيزا فهميدم

 و خيلي قشنگ و با معنا بود . اين شعر هميشه برام تازگي داشته و داره ،دوست دارم وقتي اين شعرو

مي خونيد هر چي كه به ذهنتون مي رسه  برام بگيد . از دوست خوبم ( اميد ) بابت اين شعر زيباش

 ممنونم .                            

ôôôôôô  

در جمع شیوخ شهر میرقصی ومی خوانی

  که مرد نمی بینی تا روی بپوشانی

من پاک ومسلمانم ،  از رقص چه می دانم ؟

میگویم ومی گویی

به به چه مسلمانی !!! ...

دستور لب را درکار ر يا کردی

گر بوسه نمی گیری یا رقص نمی دانی ؟

ای پینه دستان را بوسیده تماشا کن .

با نام تو میتازد صد پینه به پیشانی

تسبیح به کف شیخی تقدیر چنین فرمود

روح لقدسا بگریز از مریم عمرانی

مفهوم بکارت ار تفسیر نویی باید

پیراهن خود بشکاف ای یوسف کنعانی

گفتم که مسلمانم

از گفته پشیمانم

یک لحظه هوسرانی

یک عمر پشیمانی ...

 


*... ادامه متن ...*
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 15:27  توسط  المیرا  | 



Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 
لطفا مداد باشید :
 

1 . می توانی کارهای بزرگی کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد .
 
2 . گاهی باید از ان چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما اخر کار ، نوکش تیزتر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
 
3 . مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست ، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است .
 
4 . چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، ذغالی اهمییت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است .
 
5 . و سرانجام : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 3:31  توسط امیر  | 


گلها پيام آوراحساسند:عشق، محبت،همدردي،احترام و .....

همه وهمه را مي توان تنها با نثار يه شاخه گل بدون كلام به ديگران هديه كرد

از دير باز براي هر گلي پيامي خاص قائل شده اند گلها هد يه هاي خوبي براي ابراز احساسات هستندو هر كدام حامل پيامي هستند :


*... ادامه متن ...*
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 7:5  توسط مژگان  | 



elmira