با ياد و نام پروردگار دانا و توانا
چند وبلاگ خواندني رو براتون معرفي مي كنم كه ديدن اونها خالي از لطف نيست . با هم ببينيم
در ابتدا تارنگاري رو بهتون معرفي مي كنم با عنوان " به ياد وطن " از دوست خوبمون اقاي عباس . ف
يه متن انتخاب شده از اين تارنگار . بخونيد :
*/بس شنيدم داستان بي کسي بـس شنيدم قصه دلواپسي،قصه عشـق از زبان هر کسي گفته اند از ني حکايتها بسي
حال از من بشنو اين افسانه را،داسـتان اين دل ديوانـه را ،چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت
با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گويـي از با من نشستن ننگ داشت ، عاشقم من، قصد هيچ انکار نيست
ليک با عاشق نشستن عار نيست
کار او آتش زدن؛ من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن،مـن خريدن نـاز او نفروختن باز آتـش در دلـم افـروختن
سوختن در عشق را ازبر شديم ، آتشي بوديم و خاکستر شديم ،از غم اين عشق مردن باک نيست خون دل هر لحظه خوردن باک نيست
از دل ديـوانه بردن باک نيست دل که رفت از سـر سپردن باک نيست ،آه! مي ترسم شبي رسـوا شوم
بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم
واي بر اين صيد و آه از آن کمند پيش رويم خنده، پشتم پوزخند ،بر چنـين نامهـربانـي دل مبند دوستان گفتند و دل نشـنيد پند
پيش از اين پند نهان دوستان ،حال هـم زخم زبان دوستان ،خانه اي ويران تر از ويرانه ام من حقـيقت نيستم، افـسانه ام
گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام فاش مي گويم که من ديوانه ام ، تا به کي آخر چنين ديوانگي؟
پيلگي بهـتر از اين پروانگي!
گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه ،مي شود يک شب بماني، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد ،گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد ،چشم بر هم مي نهد،من نيستم مي گشـايد چشم، من من نيستم
خود نمي دانم خدايا! کيستم يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟
بس کشيدم آه از دل بردنش ،آه! اگـر آهم بگيرد دامنش ،با تمـام بي کسي ها ساختم دل سپردم، سر به زير انداختم
اين قماري بود و من نشاختم واي برمـن، ساده بودم باختم ،دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه!غير از من کسي ديوانه نيست
گريه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بيمار من است ،فکر مي کردم که او يار من است نه، فقط در فکر آزار من است
نيت اش از عشق تنها خواهش است ،دوستت دارم دروغـي فاحش است ،يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت
پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت ،اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟
وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟
مذهب او هر چه بادابـاد بود خوش به حالش کاين قدر آزاد بود ،بي نياز از مستي مي شاد بود چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود
يک شبه از عمر سيرم کرد و رفت ،بيست سالم بود، پيرم کرد و رفت ...
آدرس يه سايت براي upload عكس : سريع ، آسان و راحت " كليك كنيد "
وبلاگ " ياران ايران جوان " از دوست خوبمون روزبه . شعر وطن منتخب از اين تارنگار :
وطن يعنی درختی ريشه در خاک ، اصيل و سالم و پر بهره و پاک ،وطن خاکی سراسر افتخار است
که ازجمشيد واز کی يادگار است ،وطن يعنی سرود پاک بودن ،نگهبان تمام خاک بودن
وطن يعنی نژاد آريايی ،نجابت مهرورزی باصفايی ،وطن خاک اشو زرتشت ،که دل را می برد تا اوج خورشيد
وطن يعنی اوستا خواندن دل ،به آيين اهورا ماندن دل ،وطن تير و کمان آرش ماست ،سياوش های غرق آتش ماست
وطن نقش و نگار تخت جمشيد ،شکوه روزگار تخت جمشيد ،وطن منشور آزادی کوروش ،شکوه جوشش خون سياوش
وطن يعنی خزر صياد جنگل ،خليج فارس رقص نور مشعل ،کنون ای هم وطن ای جان جانان
بيا با ما بگو پاينده ايران
*... ادامه متن ...*
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 8:4 توسط المیرا
|