تبليغاتX
๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت...


๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑





http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8594687e-f399-4b14-a580-0734f2f14fb8



eli

سلام به داداش رحمان گلم كه خيلي دوسش دارم وساير دوستان كهمنت سرمونميزارنوبه ما سر مي زنن

خيلي دوستون داريم واميدوارمهر كجا كه هستين مراقب دلهاي قشنگتون باشيد الان من توي يكي از كافي نتهاي نيشابورم همون جايي كه سري قبل اپ كردم. ارتين .

وزيادي هم عجله دارميه  پست فوري براتون گذاشتم و بايد فورا برگردم وبرم سر كار.متاسفمكهنميتونم  زياد ان بشمو به هموتن سر بزنم.اما خدايش دوستون دارم

وممونماز اين همه لطف كه نسبت به من واين تارنگار داريد ميبخشيد كهتند تايپ ميكنمو ممكنه كه خطا زياد داشته باشم.اما خوب از هيچيبهتره ها .

ديگه بايد رفت وگذشت وگذاشت.

تا ديذار اينده هموتونو به خدا مي سپارم . دوستون دارم .

قربون همگي : الميرا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 17:48  توسط  المیرا  | 



elmira